محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

41

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

را فراموش نخواهم كرد ، اين روزها را نيز همواره ياد مىكنم و از خاطرها نمىبرم ، بايد كه خدايان به سوى قربانىها پيش آيند مگر « انليل » كه نبايد بيايد ؛ چرا كه او اين تندباد نامعمول را پديد آورد و قوم مرا به نابودى كشاند . وقتى انليل آمد و كشتى را ديد ، اين امر بسيار بر او گران آمد و بر « اجيبى » ( خداى آسمان ) خشمگين شد و گفت : آيا روحى رهايى يافته است ، بشر را نسزد كه به جاى ماند و « نيورتا » دهان گشود و گفت : امّا كسى جز « ايا » نقشه را بر ملا خواهد كرد ، اى انليل دلير ، او از همه چيز آگاه است . « ايا » زبان گشود و به انليل قهرمان گفت : تو اى استوارتر از هر خداى ، اى قهرمان ، چگونه توفان را بر گناهكارى به كيفر گناهانش و بر تجاوزكار به كيفر تجاوزش فرو مىفرستى . مهربان باش كه در غير اين صورت [ همه چيز ] از هم خواهد گسست . . . بردبار باش و در غير اين صورت خود داورى مىكنم . . . اى كاش به جاى خروش توفان شيرى مىغريد و از شمار انسان‌ها مىكاست ، اى كاش گرگى به ميانشان مىتاخت و از شمارشان مىكاست ، اى كاش به گرسنگى دچار مىآمدند و از شمارشان كاسته مىشد ، اى كاش به جاى توفان ، طاعون در مىگرفت و به جاى اين توفان از شمار انسانها كم مىكرد . من از راز خدايان بزرگ پرده برنداشته‌ام بلكه اتراخاسيس ( حكيم الحكما - أوتنا بيشتم ) خوابى ديد و با آن راز خدايان كشف شد . اينك دربارهء او هر گونه كه مىخواهى داورى كن . آنگاه « انليل » به بالاى كشتى آمد و دستم را گرفت و مرا بر پشت خويش گذاشت و همسرم را نيز گرفت و او را در كنار من قرار داد و در ميان ما ايستاد تا ما را خجسته بدارد ، سپس گفت : اوتنا بيشتم ، بشر به شمار نمىآيد . اى گروه خدايان ! او و همسرش به ما همانندتر خواهند بود ، بنابراين ، مرا گرفتند و در جايى دور در مصّب رودها اسكان دادند ، امّا تو اى جلجاميش ، كيست كه بتواند جملگى خدايان را براى تو گردهم آورد تا زندگى دلخواهت را به تو ببخشند ؟ . . . داستان بيروسوس در نيمهء نخست قرن سوّم پيش از ميلاد و در روزگار « آنتيوخوس اوّل » ( 280 - 261 ق . م ) يكى از كاهنان « مردوك » ، خداى بابلى كه به او « بيروسوس / Berossos » مىگفتند ، تاريخ سرزمين خود را در سه بخش و به زبان يونانى نوشت ، امّا با تأسف بايد اظهار داريم كه اين